+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 9:00 AM | نظرات(0)
ای فرزند آدم ...
من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی
و درد دل باز می گویی ...
تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند
و من بدان وسیله با تو سخن می گویم ...
در خلوت خود به اندیشه بنشین
و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو
نعمت های مرا بشمار و خطاهای خودت را به یاد آر
مرا دوست داشته باش
و محبتم را در دل دیگران نیز بیانداز
مهربانی های مرا برایشان بازگو کن
و سایه سار لطف مرا بر فراز وجودشان نشان ده ...
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 9:39 PM | نظرات(0)
دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟ نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 9:38 PM | نظرات(0)
امشب از همّیشه گردیدم پریشان بیشتر گشته ام با عشق دلدارم مسلمان بیشتر می رود امشب دلم رو سوی جانان بیشتر گاه دل در کاظمین و گه خراسان بیشتر تا که با اذن دخول از خویش خارج می شوم زائر باب رضا باب الحوائج می شوم
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 9:36 PM | نظرات(0)
چه عالمی ست عالم باب الحوائجی با توست نورِ اعظم باب الحوائجی مهر تو است حلقهی وصل خدا و خلق داری به دست خاتم باب الحوائجی در عرش و فرش واسطهی فیض و رحمتی بر دوش توست پرچم باب الحوائجی در آستانهی تو کسی نا امید نیست
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 9:33 PM | نظرات(0)
نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت دوباره پیرُهن مشکی عزای شما و باد می وزد از مشهد رضای شما بخواه تا که کمی روضه خوان شوم آقا فدای آن تن مجروحتان شوم آقا چقدر برف نشسته است روی گیسویت شبیه مادرتان گشته است پهلویت